تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


کادو تولد  

امروز 2 تا کادو گرفتم :)
3 تا کتاب
1 تا فاطمه بهم داد
2 تا زینب ( 2 تا از صادق هدایت ،میگفت چون روز تولدت با صادق هدایت 1 روز بود برات گرفتم :) )
امروز هم جهان خان رو n بار تو دانشکده دیدم، هر n بار هم با بی محلی محض از کنارش رد شدم
والله ....پسره ی داغون بند انگشتی فکر کرده کیه + استيکر تهوع 

ادامه مطلب  

دوباره...  

دوباره دیگه. باید بگم؟
وقتی اون میخواد منم میخوام خب.. کوتاه اومدم دیگه. خدا هم بزرگه
البته نمیگم دیشب چه چیزایی گفتیم و گفت دوست ندارم با داداشم فاميل بشم! منم گفتم خیلی حسودی در ضمن از داداش نزدیکتر که دیگه فاميل نیس که! من و دخترخاله بهم ربطی نداریم. گفت یعنی مشکل دار نمیشین؟...
و خیلی چیزای دیگه
اصنشم این مکالمه که توش پر از دعوا بود اما لذت بخش مخصوص خودمه

ادامه مطلب  

حسن مینویسه:  

عزیزانم اگه میرید سینما، تئاتر، کنسرت لازم نیست در استوری اینستاگرام برای ما فیلمی در 60 قسمت تهیه کنید. شما خوش باشید انگار ما خوشیم. بخدا
عید دیدنی اونجاش بده که وقتی میری دیدن فاميل با همه روبوسی میکنی غیر از دخترای فاميل
من یه مدت تو کافی شاپ کار میکردم بعد بعضی وقتا به جای قهوه ترک چایی میدادم به ملت کسی هم نمیفهمید. میخوام بگم زیاد درگیر اسامی داخل منو نباشید

ادامه مطلب  

حسن مینویسه:  

عزیزانم اگه میرید سینما، تئاتر، کنسرت لازم نیست در استوری اینستاگرام برای ما فیلمی در 60 قسمت تهیه کنید. شما خوش باشید انگار ما خوشیم. بخدا
عید دیدنی اونجاش بده که وقتی میری دیدن فاميل با همه روبوسی میکنی غیر از دخترای فاميل
من یه مدت تو کافی شاپ کار میکردم بعد بعضی وقتا به جای قهوه ترک چایی میدادم به ملت کسی هم نمیفهمید. میخوام بگم زیاد درگیر اسامی داخل منو نباشید

ادامه مطلب  

دوست ؟ چه واژه خنده داری  

و بعله ...
حماسه ای دیگر ... از دوست صمیمی
میدونی مشکل اون نیست !
مشکل منم که ازش انتظار زیادی داشتم
انتظار داشتم دهن لقی نکنه
با کی باید حرف بزنم که بعدش پشیمون نشم ؟
درسته
نباید حرف بزنی
از اولشم نباید حرف می زدی
و دوباره دوست عزیزم بهم ثابت کرد
" فاميل گوشت همو که بخورن استخونو همو دور نمیندازن "
خیلی جالبه که توی فاميل خودمون این جوری نیست
دوباره باید تغییر کنم ؟
چرا همش من ؟
منطقی نیست!
 پ ن 01 : برای خودتون اهنگو پلی کنید اگه نمیشه

ادامه مطلب  

 

حسن مشغول غُرزدن بود كه اخلاقش اینجوریه و اونجوریه كه یهو ننه‌ش پرسید: از اول مى‌دونستى؟ حسن گفت: هاا ننه. دوباره ازش پرسید: یادته آقات چه دستاى فرز و سنگینى داشت؟ حسن گفت: بله ننه، چطور؟ جواب شنید: موقع جوونیش و تو مهمونیا و شب‌نشینیاى زمستون یه وقتایى هوس بازى به سر فك‌وفاميل مى‌زد و یكى از این بازیا نون‌بیار كباب‌ببر بود. آقات به خاطر دستاش زیاد بازى نمى‌كرد و اگرم مى كرد به اصرار فاميل بود و تا اون‌جا که می‌تونست مراعات مى‌كرد. اما گ

ادامه مطلب  

 

حسن مشغول غُرزدن بود كه اخلاقش اینجوریه و اونجوریه كه یهو ننه‌ش پرسید: از اول مى‌دونستى؟ حسن گفت: هاا ننه. دوباره ازش پرسید: یادته آقات چه دستاى فرز و سنگینى داشت؟ حسن گفت: بله ننه، چطور؟ جواب شنید: موقع جوونیش و تو مهمونیا و شب‌نشینیاى زمستون یه وقتایى هوس بازى به سر فك‌وفاميل مى‌زد و یكى از این بازیا نون‌بیار كباب‌ببر بود. آقات به خاطر دستاش زیاد بازى نمى‌كرد و اگرم مى كرد به اصرار فاميل بود و تا اون‌جا که می‌تونست مراعات مى‌كرد. اما گ

ادامه مطلب  

10  

سیلوووووووم
شب بخیر  هه هه . . .
الان این موقع شب فکر اومدن زد به سرم! اونم چی با کش رفتن گوشی اجی گلی که الان رو تخت خوابه منم با نت گوشیش وصل شدم بیام اینجا !
بابا بچه خوبیم بخدا دارم ریاضی مبحث لگاریتم و توابع نمایی آفبا رو میبینم :/ منم آدمم خسته میشم خوب !
تفریحم لازمه دیگه  از نوع مثبتش البته مثل الان ! 
اغا من دیگه با اجازتون برم یلدا هم پیشاپیش مبارک پارسال که مزخرف بود امسال راحتیم خداروشکر
ابجیم زیاد قل میخوره رو تخت الاناست بلند شه فکمو

ادامه مطلب  

كلاه...  

طرف كلاهبرداری كرده و اصلا" به روی خودشم نمیاره و منم دستم به هیچ جا بند نیست و خیلی زور داره كاری نتونی بكنی و هر روز طرف رو ببینی...بعضی وقتها موقع كارت زدن دم در شركت (البته به شرطی كه اینجا باشم )و بعضی وقتها بیرون موقع سیگار كشیدن...میبینمش اما چه كنم؟
مشكل اینجاست كه سمیر هم فهمیده و با طرف هم آشنا دراومده...نفهمیدم،دوست خانوادگی یا فاميل دور یا یه چیزی تو این مایه ها...اینم شانس ماست...
نبایست میذاشتم بفهمه..چی بگم دیگه..
قلبم خیلی ناجور اذیتم

ادامه مطلب  

جک 123  

یکی از فاميلامون رفته با ماشین ته دره ........... رفتیم بیمارستان ملاقاتیش دیدم یکی بغل تختش خوابیده سر تا پاش تو گچه ............ هی به هوش میاد به فاميل ما فحش میده ...........تا دوباره از هوش میره,,, بعدش از فاميلمون پرسیدم ........... این چشه چرا داره فحش میده,,, ؟؟ گفت ولا ما شب تو جاده میرفتیم.............. این هم موتورش چراغ نداشته ..........پشت سر ما میومده ............. ما که رفتیم ته دره ........ اینم اومده دنبال ما ته دره!!

ادامه مطلب  

جک 123  

یکی از فاميلامون رفته با ماشین ته دره ........... رفتیم بیمارستان ملاقاتیش دیدم یکی بغل تختش خوابیده سر تا پاش تو گچه ............ هی به هوش میاد به فاميل ما فحش میده ...........تا دوباره از هوش میره,,, بعدش از فاميلمون پرسیدم ........... این چشه چرا داره فحش میده,,, ؟؟ گفت ولا ما شب تو جاده میرفتیم.............. این هم موتورش چراغ نداشته ..........پشت سر ما میومده ............. ما که رفتیم ته دره ........ اینم اومده دنبال ما ته دره!!

ادامه مطلب  

قدر داني از زندگي، در هر زماني  

زندگی مثل آب توی لیوانه ترک خورده میمونهبخوری تموم میشهنخوری حروم میشهاز زندگیت لذت ببر چون در هر صورت تموم میشه . . .از لحظه لحظه زندگیت لذت ببر.به قول فاميل دور که میگفت :آقای مجری بهت یه نصیحت برادرانه میکنماگه زندگیت ته کشیدبشین با ته دیگش حال کن ! هی نگو به آخرش رسیدم.......@aramgroup

ادامه مطلب  

قدر داني از زندگي، در هر زماني  

زندگی مثل آب توی لیوانه ترک خورده میمونهبخوری تموم میشهنخوری حروم میشهاز زندگیت لذت ببر چون در هر صورت تموم میشه . . .از لحظه لحظه زندگیت لذت ببر.به قول فاميل دور که میگفت :آقای مجری بهت یه نصیحت برادرانه میکنماگه زندگیت ته کشیدبشین با ته دیگش حال کن ! هی نگو به آخرش رسیدم.......@aramgroup

ادامه مطلب  

78:یک روایت  

سی و شش سال پیش پسری به اصفهان برای کار آمد. به خانه یکی از اقوام رفت. عاشق دختر صاحبخانه اقوامشان شد. دختر هم یک دل نه صد دل عاشق پسر شد. این دلدادگی آنقدر زیاد شد که روزی از دخترک خواست که با او ازدواج کند و دخترک همان لحظه قبول کرد و ماند جلسه خواستگاری.... پسر به روستا نزد پدر مادرش بازگشت و گفت عاشق دختری شده ام. پدرش هم به همراه کسان دیگر به خواستگاری دخترک آمد. پسر آنقدر ذوق زده بود کلی هدیه برای عروس خریده بود تا در شب نامزدی پیشکش ببرد..
اصف

ادامه مطلب  

تاریخچه شب یلدا  

شب یَلدا یا شب چلّه یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است.[۱] در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کرهٔ شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود.
 
یلدا به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) گفته می‌شود. خانواده‌های ایرانی در شب یلدا، معمولاً شامی فاخر و همچنین انواع میوه‌ها و رایج‌تر از همه هندوانه را مهیا و دور هم سرو

ادامه مطلب  

لینک عضویت در گروه های تلگرام  

لیست و آدرس بهترین کانال های تلگرام + معرفی رایگان کانال شما
لیست کانال‌های رسمی تلگرام + افزایش رایگان بازدید کانال شما
پیشرفت های روز افزون نرم افزار تلگرام سبب شده که روز به روز به محبوبیت این اپلیکیشن در بین شبکه های اجتماعی افزوده شود. اُپن سورس بودن تلگرام و همچنین آپدیت های سریع و امکاناتی که در اختیار مخاطبین خود قرار می دهد برای کاربران ایرانی به شدت قابل توجه بوده است. کانال یا channel یکی از امکاناتی است که تلگرام در آپدیتهای اخیر خو

ادامه مطلب  

لینک عضویت در گروه های تلگرام  

لیست و آدرس بهترین کانال های تلگرام + معرفی رایگان کانال شما
لیست کانال‌های رسمی تلگرام + افزایش رایگان بازدید کانال شما
پیشرفت های روز افزون نرم افزار تلگرام سبب شده که روز به روز به محبوبیت این اپلیکیشن در بین شبکه های اجتماعی افزوده شود. اُپن سورس بودن تلگرام و همچنین آپدیت های سریع و امکاناتی که در اختیار مخاطبین خود قرار می دهد برای کاربران ایرانی به شدت قابل توجه بوده است. کانال یا channel یکی از امکاناتی است که تلگرام در آپدیتهای اخیر خو

ادامه مطلب  

پنجم اسفند  

دبیرستانی که بودم فکر می کردم برای هر کدام از فاميل نزدیک و برای عزیزترهای فاميل دور، نفری یک نقاشی می کشم. دلم می خواست خانه ی هر کدام شان که می روم یک تابلو نقاشی من به دیوار آویزان باشد.یک بار وقتی در خانه ی خانم شین. - معلم نقاشی ام - داشتم روی نقاشی عمو اکبر اینها کار می کردم، ازم پرسید این تابلو کادو است یا برای خودتان می کشی؟ گفتم برای عمویم می کشم. کلی تعریف کرد که چقدر خوب است می توانی از تابلوهایت بگذری و به دیگران کادویشان بدهی - نمی دان

ادامه مطلب  

ماشين زمان  

سلام 
یه همکار خوبی دارم یه روز حرف جالبی زد. گفت: "آدم وقتی می ره غرب، انگار سوار ماشین زمان می شه؛
‌چون خیلی از اتفاقات آینده کشور خودمون رو می تونیم اونجا ببینیم؛ همونطور که خیلی هاش رو تا حالا دیدیم."
خب! یه جورایی درسته. زندگی صنعتی، سال ها قبل از غرب آغاز شد؛ زمانی که ما هنوز زندگی کاملا سنتی
داشتیم. بتدریج که ما هم رو به صنعتی شدن رفتیم، در کنار مزایای زندگی صنعتی، اثرات منفی اون رو هم
کم کم دیدیم و خیلی وقت ها شدیدتر از خود غربی ها. اینجا

ادامه مطلب  

خودسازى  

به نقل از كتاب " زندگى در صدف خویش گهر ساختن است" از انتشارات سایه سخن، نوشته دكتر على صاحبى، دكتراى روانشناسى بالینى
از همین امروز تلاش كنید تا در پنج زمینه ی زیر، هر روز حداقل مقدارى  پیشرفت كنید.
١- تسلط بر جسم: براى این كار باید فعالیتهاى مفیدى مثل ورزش، تغذیه، كنترل وزن، رسیدگی به ظاهر بدن، ترك سیگار، قهوه و وابستگی های جسمانی دیگر را سر لوحه كار خود قرار دهید.
٢- تسلط بر هیجانات: از احساساتى مثل خشم، پرخاشگری، عصبانیت، افسردگی، دمدمی مزا

ادامه مطلب  

خدمات ما  

خدمات ما در زمینه طراحی گرافیک و تبلیغات عبارتند از :
طراحی لوگو و آرم و علائم تجاری
طراحی کاتالوگ، بروشور، پوستر
طراحی بسته كامل اوراق اداری (كارت ویزیت، سربرگ، پاكت، پاكت نامه، كاغذ یادداشت...)
طراحی و اجرای انواع بسته بندی و برچسب محصولات
طراحی و صفحه آرائی مجلات داخلی و خارجی
استندها و ابزارهای تبلیغاتی
تبلیغات و آگهی ها بر روی اتوبوس
 وب سایت و بنر اینترنتی
ابزارهای تبلیغات فروشگاهی ( تابلوهای تبلیغاتی داخل فروشگاه شامل تبلیغات محصول

ادامه مطلب  

194  

امروز خبر تکان دهنده ای دریافت کردم مبتنی بر اینکه برنامه کلاسیمان آمده و از این هفته کلاس هایمان شروع میشود
اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف
راستش از بی برنامگی کلاس هایمان متنفرم
فکر کنید هرروز بخاطر دوساعت باید از خانه بیرون برویم و یکبار این دو ساعت صبح است یکبار سر ظهر است و یکبار هم عصر
واقعا کلافه کننده و باعث سردر گمیست
............................................................................
دیشب مهمان داشتیم چند تا از فاميل های رودربایستی دارما

ادامه مطلب  

سوال یک همشهری از وبلاگ درخصوص کانال ندای ابره در ؟؟؟  

                            شنبه ۱۶ بهمن     ساعت: 16:0
          توسط : محمود

                  
                     با سلام خدمت برادر بزرگوار آقا یدالله ،می خواستم بدانم  چرا درخصوص معرفی
                 " کانال ندای ابره در " از این طرح استفاده شده است ،طرح خشن و رنگ خون .
                   طرح قشنگتر و شادتر نبود؟
                  ----------------------------------------------------------------------------
                  سلام آقا محمود عزیز
             

ادامه مطلب  

26 بهمن 91  

قالبی که مشاهده می فرماین، اولین قالب وبلاگی من بود! اولین وبلاگمم شرمم باد اسمش "من و دنیام دختر پرسپولیسی بود" (قشنگ مشخصه با چه میزان از زرد بودن وبلاگ نویسی رو شروع کردم:دی) بعدش شد "نبض یک متروکه" ! بعد فکر کنم اسمشو عوض کردم شد "کوچه 13" ! ، بعدش طبق معمول حذفش کردمو بعد چند ماه "کج دار و مریض" رو زدم. همزمان که اینو داشتم شلوارم دو تا شد "بوی کافور می دهد این زندگی" رو درست کردم (تنها وبلاگم  که از اسمش راضی بودم) بعد یه مدت عذاب وجدان گرفتم و اول

ادامه مطلب  

روزهای آخر سال  

 
 
دیروز تو شرکت با یکی از همکارای خانم که حدود 31 ساله هستن در حال صحبت کردن از عید و سال  جدید و حس و حال زیبای بهار و ایام دید و بازدید فاميل ها و خلوتی تهران و  یاد دوران بچگی خرید لباس عید و خیلی خاطرات قشنگ دیگه بودم که حس کردم همکارم چندان شور و شوق و علاقه ای به امدن عید و بهار و سال جدید نشون نمی ده و اتفاقا خیلی بی تفاوت از کنار حرفام گذشت و در اخر گفت من چندان عید و حتی روز تولدم رو دوست ندارم. از اونجایی که خودمم  یه خانم هستم به سرعت

ادامه مطلب  

رهایی  

یک فاميل داره این شوهرم زرد چاق حسود سرد و من ازش بدم میاد
بگم عمده نگرانیم اینه دختر بزرگم که مزاجش بلغمی هم هست..........بگذریم من دعاش می کنم
چند روز پیش دوباره یک زرد و حسود چندش آور دیدم
البته چند روز پیش آدم های چندش آور زیاد دیدم
2
بعضیا زیاد حرف می زنند حالم داره به هم می خوره
3
خسته ام خسته از عبور یکریز زمان(نمیدونم شعر از کیه )
4
دیشب یک عکس آشنا دیدم یاد اومد به خاطراتی و هرچند اولش اذیت شدم ولی خوبی بعدش این بود که خیالم راحت شد من سالمم و ف

ادامه مطلب  

27 دی  

به نظرم تنها قسمت هیجان انگیز ماجرای "ندانستن آینده" همین است که هیچ وقت نمی توانی بفهمی در روزهای پیشِ رو چه چیزهایی برایت مقدّر شده؛ همانطور که من یک ماه قبل حتی در مخیله ام هم نمی گنجید که دی ماهی با این همه حادثه و اتفاق پشت سر خواهم گذاشت.ضمیمه 1 : سوال من این است که آقای خشکشویی نزدیک خانه این همه معلومات ریز و درشت درباره ی زندگی ما را از کجا کسب کرده؟!!ضمیمه 2 : آقای نون. در مراسم دیروز انننننننننننننقدر خوب صحبت کرد که اگر کاندید ریاست جم

ادامه مطلب  

 

بنده عمیقا از یک ماه قبل تحویل سال تا یک ماه بعدش متتفرم -_- از بچگی حتا همیشه واسم پر از 
استرس بوده ،نشدن و نرسیدن .. از پاییز و زمستون لذت میبرم اما این دوماه و
حاضرم برم تو زیر زمین تا تموم بشه :/
هیچوقتم مسافرت نرفتیم،به کسی نگفتم تاحالا اما دور ترین سفری که رفتم شلمچه بود که 
اونم بهـ لطف خانواده بهم خوش نگذشت و کاش نرفته بودم ،
تهران کلی فاميل داریم و برادرمم اونجاس اما هیچوقت نرفتم ، پوووفـ 
تو شهرای بزرگ که میرم دلم میگیره و یه روز اول کل

ادامه مطلب  

 

بنده عمیقا از یک ماه قبل تحویل سال تا یک ماه بعدش متتفرم -_- از بچگی حتا همیشه واسم پر از 
استرس بوده ،نشدن و نرسیدن .. از پاییز و زمستون لذت میبرم اما این دوماه و
حاضرم برم تو زیر زمین تا تموم بشه :/
هیچوقتم مسافرت نرفتیم،به کسی نگفتم تاحالا اما دور ترین سفری که رفتم شلمچه بود که 
اونم بهـ لطف خانواده بهم خوش نگذشت و کاش نرفته بودم ،
تهران کلی فاميل داریم و برادرمم اونجاس اما هیچوقت نرفتم ، پوووفـ 
تو شهرای بزرگ که میرم دلم میگیره و یه روز اول کل

ادامه مطلب  

کلاف زندگی...(سیمین بهبهانی)  

 بافتن را از یک فاميل خیلی دور یاد گرفتمکه نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش ،اما حرفش هیچ‌وقت از یادم نمی رود، می گفت :زندگی مثل یک کلاف کامواست ،از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم ،گره می خورد، می پیچد به هم، گره گره می شود ،بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی ،زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود ،یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید ،یک گره ی ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم

ادامه مطلب  

 

پسرک یادش میاد نزدیکی های عید که می شد ، همسایه ها واسه خونه تکونی مثل موروملخ می افتادن به جون در و دیوار خونه هاشون ، حالا بساب و تا کی بساب . مثل امروزی ها شوهراشون قربونشون برن کلاس دار که نبودن ، آدم های ساده سنتی و بی غل وغش که باهم رفیق و با صفا بودن یه جورایی توی کارها شون تقسیم کاری داشتن یعنی یه گروه توی جابجا کردن اثاثیه ، یه گروه توی خونه تکونی و خاک گیری وسایل خونه ، یه گروه توی شست و شوی قالی ، گلیم ، در و دیوار کف اتاقها و حیاط هاشون

ادامه مطلب  

شب یلدا  

 

شب یَلدا یا شب چلّه یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است. در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کرهٔ شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود. 
یلدا به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) گفته می‌شود. خانواده‌های ایرانی در شب یلدا، معمولاً شامی فاخر و همچنین انواع میوه‌ها و رایج‌تر از همه هندوانه را مهیا و دور هم صرف می‌کنند

ادامه مطلب  

مطلب در مورد شب یلدا  

نام رسمیآیین شب یلداشب چلهجشن چلهجشن یلدابرپایی توسطایرانجمهوری آذربایجانافغانستاناقلیم کردستانتاجیکستانپاکستاندر میان ایرانی‌تباران آمریکا، اروپا، کانادا، استرالیاجشن‌هاخوردن هندوانه، انار و آجیلخواندن دیوان حافظ و شاهنامهفال حافظکف زنی یا بیخ زنیتاریخ۳۰ آذر
شب یَلدا یا شب چلّه یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است.[۱] در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کرهٔ شمالی، که مصادف با ا

ادامه مطلب  

سر ما همیشه دعواست....  

سر ما همیشه دعواست. سر ما آدم های معمولیِ مهربان، که یاد گرفته ایم محبت کنیم بی‌منت، رفیق باشیم بی‌توقع و مونس باشیم بی‌دلیل. سرِ ما که احساسمان را فریاد می زنیم، دوست داشتنمان را نشان می‌دهیم و بدی‌ها را با اولین لبخند، دور می‌ریزیم. ما که می‌توانیم هزار بار ببخشیم، هزار و یک بار دل ببندیم و در تمام ابد و یک روز بودنمان، جوری بگوییم  "جانم" که انگار صبح روز نخستین است.
سر ما همیشه دعواست. سر ما و همه آدم های مثل ما. چه کسی است که نخواهد دلبر

ادامه مطلب  

ازدواج  

اگر مشکلت تنها بودن است، اگر مشکلت حرف خانواده و فاميل است، اگر فکر می کنی به سنی رسیده ای که باید ازدواج کنی، اگر دختر یا پسر مناسب گیر نمی آوری یا آنهایی که گیر می آوری آدم های جالبی نیستند، اگر عاشق بچه داشتنی، اگه دلت جشن عروسی می خواهد!، اگه خانواده اذیتت می کنند و می خواهی مستقل بشوی، اگر یکی را می خواهی که خانه را تمیز کند و غذا بپزد، اگر یکی را می خواهی که کار کند و برایت لباس و ماشین و خانه بخرد، اگر دوست داری بروی شهر بزرگتر، اگر دنبال

ادامه مطلب  

تعطیلات...نوه جدید...جنگ  

این روزا خیلی کم مینویسم چون تا گوشیو دستم میگیرم جانان یا گوشیو ازم میگیره یا عینکمو برمیداره.
الانم هم نشسته رو شکمم، هم عینکمو برداشته ،  هم با دو تا دستاش محکم داره میزنه رو صورتم و هم جیغ میزنه و اصرار داره نگاش کنم.
خلاصه که تو همچین وضعیتی دارم مینویسم. 
و اما کارایی که این مدت کردم که طولانیه و باید دسته بندیشون کنم. 
1-  از 17 تیر رفتم مسافرت و دهم مرداد برگشتم خونه. البنه تا 8 مرداد رو با جانان خونه پدری بودیم. ممول دو روز بعد عید فطر برگ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1